اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

78

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

بانجام رسانيد رهسپار مدينه شد و در بين راه بود كه ابن ام كلاب به او برخورد ، پس به او گفت : عثمان چه كرد ؟ گفت : كشته شد . گفت : دور و رانده باد . سپس گفت : مردم با كه بيعت كردند ؟ گفت : با طلحه . گفت : آفرين بر ذو الأصبع . سپس ديگرى به او برخورد ، پس گفت : مردم چه كردند ؟ گفت : با على بيعت كردند . گفت به خدا سوگند ديگر باك نداشتم كه آسمان به زمين آيد . سپس به مكه باز گشت . چند روزى على ماند و سپس طلحه و زبير آمدند و گفتند : ما قصد عمره داريم ، ما را اذن ده بيرون رويم . و بروايت بعضى على به آن دو يا به كسى از اصحاب خود گفت : و الله ما اراد العمرة و لكنهما ارادا الغدرة ، « به خدا قسم قصد عمره نداشتند ليكن قصد بيعت شكنى داشتند . » پس در مكه به عايشه پيوستند و او را بجنگ با على تشويق كردند . پس نزد ام سلمه دختر ابى اميه همسر پيامبر خدا آمد و گفت : پسر عمويم و شوهر خواهرم به من خبر داده‌اند كه عثمان بىگناه كشته شده و بيشتر مردم به بيعت على راضى نبوده و گروهى از مردم بصره مخالفت ورزيده‌اند ، پس اگر با ما همراه مىشدى شايد خدا امر امت محمد را بدست ما اصلاح مىكرد . ام سلمه به او گفت : ستون دين با دست زنان بپانمىشود ، ستوده هاى زنان فرو افكندن ديدگان و پنهان داشتن اطراف بدن و كشيدن دامنها است ، همانا خدا اين كار را از من و تو برداشته است ، چه مىگويى اگر پيامبر خدا در كناره هاى بيابان تو را سرزنش كند كه حجابى را كه خدا بر تو نهاده بود پاره كردى ؟ پس منادى او فرياد كرد بدانيد كه ام المؤمنين ماندنى است پس بمانيد . و طلحه و زبير او را فراخواندند و از رايش بازداشتند و بر خروج وادارش كردند و بمخالفت با على همراه طلحه و زبير و گروهى انبوه رهسپار بصره شد و يعلى بن منيه مالى از مال يمن آورد كه گفته شده مبلغ آن چهار صد هزار دينار بود و طلحه و زبير آن را از او گرفتند و بان كومك جستند و رهسپار بصره شدند . لشكر شبانه بابى رسيد